
**************************************بگیر فطریهام،اما مخور، برادر جان !که من در این رمضان،قوتِ غالبم غم بود!اخوان ثالث**********************************************...
ادامه مطلب
از شبیه هم شدنها می ترسم.از اینکه نهال خرمالوی حیاط خانه ام شبیه به درخت خرمالوی خانه ی خان جان بشود می ترسم اول بار که دیدم آب روان رودخانه بالا دست در مرداب به شن های کویر جنوب شبیه شده است،از اینکه می بینم این روزهابرادر بزرگم به شدت شبیه پدرم شده است می ترسم .از اینکه ببینم پدرم شبیه به پدرش شده است می ترسم.در همه ی این شبیه هم شدنها چیزی است که از آن می ترسم .با اینکه شبیه هیچ چیز نیست اما .... می ترسم....
ادامه مطلب
باید عادت کنی به خیلی چیزها عادت کنی.خیلی چیزها .باید خیلی از چیزهایی که اطرافت می بینی رو فقط ببینی وبگذری.واز همه مهم تر باید تلاش کنی سحر خیز نباشی .چرا که مجبور می شوی چهره ی بی نقاب خیلی ها رو ببینی وبعد، از خیلی از کارهات وگفته هات پشیمون می شی.سالها پیش کتابی رو می خوندم که در اون آدمها به هر چیزی که فکر می کردن توی پیشونیشون نشون داده می شد.چقدر خوب بود اگه این طور اتفاق می افتاد .بعد دیگه نقاب ها جایگاهی نداشتند.چقدر این روز ها احساس می کنم آدم های با نقاب دور وبرم زیاد اند.و چه حس بدی دارم....
ادامه مطلب